ملیسا قدم برسنگ دوم گذاشت لغزندهتر بود و امواج شدیدتر، نگاهی بهآن سوی رود انداخت. خبری از مسنترها نبود حتی میترا، گویا با اولین باد تند یا ابر تیره بهسوی قصر رفته بودند. یکی از نگهبانان سعی کرد از روی سنگها بهسوی او بیاید ولی بهدلیل عمق بیشتر آب در آن سوی رود و با این که تا زانو در آب رفته بود از شدت امواج نمیتوانست جلوتر بیاید. شاهزادگان جوان در کنار رود ایستاده و فریاد میزدند صبر کن رفتهاند طناب بیاورند و ملیسا در دل بهآنها میخندید که او را در وسط امواج خروشان بهصبر دعوت میکردند. قدم که برسنگ سوم گذاشت چنان بهجلو و عقب تاب خورد که نه تنها آناهیت و دختران جوان که فریاد جوانان و نگهبان هم درآمد. ملیسا موهایش را با زحمت از صورتش کنار زد و بهسنگ چهارم که تقریبآ وسط رود بود نگاهی کرد و بهطول رودخانه نیز نگاه کرد مطمئن بود اگر هم در آب بیفتد نمیمیرد ولی ممکن بود امواج او را بهسنگها بکوبد و دست و پایش بشکند.
محصولات مرتبط
قمصور
1,500,000 تومان
حوالی هیچستان
546,000 تومان
هم نفس
800,000 تومان
مستانه
1,000,000 تومان
نیمکت شب
800,000 تومان
قلبم برای تو
900,000 تومان
رویای با تو بودن
900,000 تومان
عبور از پاییز
700,000 تومان
چند سطر زندگی...
900,000 تومان
بهار در حسرت
1,500,000 تومانkhanjarz 30.PDF
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل بالا را دانلود کنید
دیدگاه خود را بنویسید