خنجر

از {{model.count}}
530,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

ملیسا قدم برسنگ دوم گذاشت لغزنده‌تر بود و امواج شدیدتر، نگاهی به‌آن سوی  رود انداخت. خبری از مسن‌ترها نبود حتی میترا، گویا با اولین باد تند یا  ابر تیره به‌سوی قصر رفته بودند. یکی از نگهبانان سعی کرد از روی سنگ‌ها  به‌سوی او بیاید ولی به‌دلیل عمق بیشتر آب در آن سوی رود و با این که تا  زانو در آب رفته بود از شدت امواج نمی‌توانست جلوتر بیاید. شاهزادگان جوان  در کنار رود ایستاده و فریاد می‌زدند صبر کن رفته‌اند طناب بیاورند و ملیسا  در دل به‌آنها می‌خندید که او را در وسط امواج خروشان به‌صبر دعوت  می‌کردند. قدم که برسنگ سوم گذاشت چنان به‌جلو و عقب تاب خورد که نه تنها  آناهیت و دختران جوان که فریاد جوانان و نگهبان هم درآمد. ملیسا موهایش را  با زحمت از صورتش کنار زد و به‌سنگ چهارم که تقریبآ وسط رود بود نگاهی کرد و  به‌طول رودخانه نیز نگاه کرد مطمئن بود اگر هم در آب بیفتد نمی‌میرد ولی  ممکن بود امواج او را به‌سنگ‌ها بکوبد و دست و پایش بشکند.


محصولات مرتبط

khanjarz 30.PDF
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل بالا را دانلود کنید

نویسنده
افسانه دهباشی
شابک
9786009271726
قطع
رقعی
نوع جلد
نرم
تعداد صفحات
438
وزن تقریبی
450
نوبت چاپ
دوم
تیراژ
100

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...