یه شب سرد تو چلهی زمستون، وقتی که به قصد شب نشینی به منزل آقا خدا بیامرزش رفته بودیم، چشمهای خمار و پیچ و تاپ موهاش دل و دینم رو با هم برد... .رفته بودم رخت و لباس عوض کنم. در چهارم دالون رو که باز کردم دخترک میون اتاق بود ولچک سرخش روی زمین افتاده بود. موج موهاش تا زیر کمر رسیده بود و چشمای وحشت زدهش میخ من بود!یه دل سیر که نگاهش کردم، زدم بیرون اما، هنوز... هنوز اون خرمن موها و چشمهای مخمور دست از سرم برنداشته که نداشته! یه جوری... یه جوری چنبره زده رو روزها و شبهام که خلاص شدن از دستش خیال خامه!
محصولات مرتبط
قمصور
1,500,000 تومان
حوالی هیچستان
546,000 تومان
هم نفس
800,000 تومان
مستانه
1,000,000 تومان
نیمکت شب
800,000 تومان
قلبم برای تو
900,000 تومان
رویای با تو بودن
900,000 تومان
عبور از پاییز
700,000 تومان
چند سطر زندگی...
900,000 تومان
بهار در حسرت
1,500,000 تومانبرای مطالعه بخشی از کتاب فایل بالا را دانلود کنید
دیدگاه خود را بنویسید